نام:•{ پدر من نمیخوام ازدواج کنم}•
ژانر: ♡عاشقانه، درام، فانتزی، تاریخی، تناسخ♡
خلاصه: من به عنوان یه شرور که تو رمانی که خوانده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین.
من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی و قدرتی نداره.
منم که با خودم مشخص کردم که یه زندگی
مجلل و با شکوه واسه خودم دارم، پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟! اون عصبانیه؟!
من این قرارداد نامزدی رو اینجوری انجام میدم •"چرا داری از نامزدی با ولیعهد طفره میری؟!"•
"چون اون منو میترسونه."
"اون هرجور که بخواد آدما رو میکشه. "
چند روز بعد
ولیعهد برام یه نامه میفرسته:
"نگران نباش من نمیکشمت"
وای نه...
من همین الانشم کاری کردم که باید واسش بمیرم؟؟
خلاصه: من به عنوان یه شرور که تو رمانی که خوانده بودم تناسخ پیدا کردم، جوبلیان الوی فلوین.
من قرار بود که بمیرم، ولی نه! با خاطراتی که از زندگی قبلیم دارم، از چنگال مرگ رد میشم! با مردی ازدواج نمیکنم که هیچ افتخاری، خانواده، دارایی و قدرتی نداره.
منم که با خودم مشخص کردم که یه زندگی
مجلل و با شکوه واسه خودم دارم، پدرم ولیعهد رو به عنوان نامزدم انتخاب کرده؟! اون عصبانیه؟!
من این قرارداد نامزدی رو اینجوری انجام میدم •"چرا داری از نامزدی با ولیعهد طفره میری؟!"•
"چون اون منو میترسونه."
"اون هرجور که بخواد آدما رو میکشه. "
چند روز بعد
ولیعهد برام یه نامه میفرسته:
"نگران نباش من نمیکشمت"
وای نه...
من همین الانشم کاری کردم که باید واسش بمیرم؟؟
۳.۲k
۲۳ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.